تبليغاتX
یا مهدی ( ع )

یا مهدی ( ع )

یا مهدی ( ع )

صد سبد ياد خدا آورده‌اي، اينجا بمان

چهره‌اي زود آشنا آورده‌اي، اينجا بمان

در ميان مهرباناني غريب و ديرجوش

مهربان! ما را به جا آورده‌اي، اينجا بمان

دست‌هايت بوي شرينيّ و گرمي مي‌دهند

خرمني مشكل‌گشا آورده‌اي، اينجا بمان

هيچ آثاري نماند از مهرباني، مردمي

كوله‌باري از وفا آورده‌اي، اينجا بمان

در جهاني كه چنين انسانيت انكار شد

دين بي‌رنگ و ريا آورده‌اي، اينجا بمان

در ديار بي خدايان مردمي را، مهر را

با نواي «ربّنا» آورده‌اي، اينجا بمان

درد دارد، درد دارد، درد دارد درد، جان

دردهامان را دوا آورده‌اي، اينجا بمان

تب گرفته در تمام هستي محزونمان

دارويي بهر شفا آورده‌اي، اينجا بمان

خود براي مردم گم‌گشته در اين كوره‌راه

صد كتاب رهنما آورده‌اي، اينجا بمان

گوش‌ها آزرده شد از وعده و حرف و شعار

گفته‌ها پر محتوا آورده‌اي، اينجا بمان

من تو را در خواب ديدم، منتظر بودم تو را

خواب‌هايي جان‌فرا آورده‌اي، اينجا بمان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:49  توسط مسعود  | 

میلاد امام حسین (ع) بر تمامی

 

مسلمانان جهان مبارک باد

 

 

 

نازم به شهر يثرب و آب و هوايش

 

به به به خاك مشك بيز و جانفزايش

 

شهرى كه نامش شهره افاق گشته

 

خاكى كه دلها مى زند پر در هوايش

 

شهرى كه با آغوش باز و سرفرازى

 

شد بوسه گاه پاى ختم الانبيايش

 

در اينچنين شهرى كه خاك پاك انرا

 

روح الامين بر ديده كرده تو تيايش

 

آمد بدنيا آنكه تا روز قيامت

 

قد قامت ما هست باقى از بقايش

 

آمد بدنيا آنكه حق در عالم زر

 

خشنود شد از گفتن قالوا بلايش

 

آمد بدنيا آنكه با مادر سخن گفت

 

قبل از ولادت از قيام كربلايش

 

آمد بدنيا آنكه ختم الانبيا گفت

 

او از من است و من از او جانم فدايش

 

آمد بدنيا سينه چاك سنگر عشق

 

خون خدائى كه خدا شد خون بهايش

 

آدم به جنت مى زند از عشق او دم

 

سيلاب خون از ديده مى ريزد برايش

 

سعى صفا و مروه مى گردد فراموش

 

از لذت جان پرور سعى صفايش

 

گفته است ختم المرسلين فلك نجاتش

 

بهر هدايت خوانده مصباح الهدايش

 

 

هيهات من الذله اش سر خط عزت

 

پيغام حق الدوله اش شرط ولايش

 

در خط تسليم و رضا بود و نبودش

 

مرضى ذات حق بود جلب رضايش

 

ارزد به كل ماسورا يك تار مويش

 

خوانم سواى ما سوا در ماسوايش

 

گردد قيامت قائم از شور قيامش

 

بهر شفاعت كردن روز جزايش

 

از خون او شد مزرع دين ابيارى

 

باشد به جا خوانى اگر خون خدايش

 

از نهضت او كاخ ذلت زيرو رو شد

 

وز همت او يافت قرآن محتوايش

 

افلاكيان دردى كشان چشم مستش

 

لاهوتيان جان بر كف جام بلايش

 

ناسوتيان سوداگر بازار گرمش

 

عاشوريان روزى خور خوان عطايش

 

آمد حسينى كز شكوه انقلابش

 

هستى بود پاينده در زير لوايش

 

آمد حسينى تا به ناى بينوايآن

 

برگ و نوا بخشد نواى نينوايش

 

آمد حسينى تا زند ژوليده از دل

 

صبح و مساء پر در هواى كربلايش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:15  توسط مسعود  | 

 

تا كي براي چشمت آذين كنم جهان را ؟

قلبم شروع كرده عمدأ تكـــــــان تكــــــــان را

باران ترانه اش را با لـــحن غــــــــــم نخواند

باشد عوض كنـــــي تـــــــــو تقدير آسمان را

اين برگه را بگيريد مردودي ام كه حتميست 

وقتي اشاره كردي پـــــايــــان امتحــــــان را

هــــــر و هـــر دقيقه برنامه ام همين است

گـــــــم مي كنم تو را تا پيدا كنم زمــــان را

يك لحظه صبر كـــــــن  نه من اشتباه كردم

تــــــــو كه قبــــــــول داري تقير اين جوان را

شـــــب انتظار دارد در او ســــــــتاره باشم

امـــــا مي شمـــــارد دستان مهــــــربان را

يا با بهــــار همــــــراه يا با خودت بيــــــــاور

حتي شبي زمستان ، حتي كمي خزان را

من از قرار معلوم يك عمـــــر صبـــــــر دارم

تا كــــي براي چشمت آذين كنم جهان را

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 16:47  توسط مسعود  | 

صد سبد ياد خدا آورده‌اي، اينجا بمان

چهره‌اي زود آشنا آورده‌اي، اينجا بمان

در ميان مهرباناني غريب و ديرجوش

مهربان! ما را به جا آورده‌اي، اينجا بمان

دست‌هايت بوي شرينيّ و گرمي مي‌دهند

خرمني مشكل‌گشا آورده‌اي، اينجا بمان

هيچ آثاري نماند از مهرباني، مردمي

كوله‌باري از وفا آورده‌اي، اينجا بمان

در جهاني كه چنين انسانيت انكار شد

دين بي‌رنگ و ريا آورده‌اي، اينجا بمان

در ديار بي خدايان مردمي را، مهر را

با نواي «ربّنا» آورده‌اي، اينجا بمان

درد دارد، درد دارد، درد دارد درد، جان

دردهامان را دوا آورده‌اي، اينجا بمان

تب گرفته در تمام هستي محزونمان

دارويي بهر شفا آورده‌اي، اينجا بمان

خود براي مردم گم‌گشته در اين كوره‌راه

صد كتاب رهنما آورده‌اي، اينجا بمان

گوش‌ها آزرده شد از وعده و حرف و شعار

گفته‌ها پر محتوا آورده‌اي، اينجا بمان

من تو را در خواب ديدم، منتظر بودم تو را

خواب‌هايي جان‌فرا آورده‌اي، اينجا بمان

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 23:13  توسط مسعود  | 

ای فروغ روی مــاهت ظلـــمت از عـــالم گرفته

 

چـــون نهان از دیدگانی ، دیدگان ماتــم گرفت

 

منجـــی مستضعفــان ومصلــــح دیـــــن خـــدا

 

قـــوت ایمانی و هـــم جان ز تــو مرحم گرفت

 

ظالــــمان را خصـــم جــانـی برضعیفان یــاوری

 

در دلـــیری و شجاعت بنده ات رسـتم گرفت

 

ای مـــــراددل مـــریـــدان را مــتـرانــــی از درت

 

بیعتت را در الـــست آن خــالــق اعظم گرفت

 

وعده حـــق عـن قریب و جان مشتاقان به لب

 

جـــان فـدای مقدمت ، یاد تو از ما غــم گرفت

 

ای محــق حـــق بیــا ،ای حجت آخـــر زمـــان

 

در فـــراق رویت ای مــه ،قامت ما خم گرفت

 

وارث عـلـم نبـــــی وآگـه از ســــــر ولــــــــی

 

شهسوار ملک ایمـــان ، دولتت عـالـم گرفت

 

 ای مغـــــز الاولــیاء و ای مــــــذل الاشقـــیا

 

نــام نیکو تـــو را همنام خــــود ، خاتم گرفت

 

ای ذحـــول انبـــیا را طالــب بــــر حــــق بیــا

 

فـــرو دولت در رکـــابت عیسی مریــم گرفت

 

یــــوسـف کنعان غلام روی چـــو مـاه تو بــاد

 

مه جبین خوش عذارم شهره ات عالم گرفت

 

هم سزا باشد ترا شاهی و ماهی جان نثار

 

گــــرچه از ناقابلی جـان خلیلی غــم گرفت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 22:54  توسط مسعود  | 

 

دلم شكسته تر از روزهاي باراني ست

هجوم هق هق اشكم به جسم زنداني ست

براي پر زدنم هيچ چاره‌اي نشده ست

چرا كه خاطره‌هايم هميشه باراني ست

اسير مانده دلم در غبار اين غربت

جنون گرفته دلم را كه رو به ويراني ست

بگو كجاست كسي كه تو را نشان بدهد

كه باز بستر چشمان من چراغاني ست

بيا، بپرس، چگونه دو چشمم ابري شد

كه هر سپيده هوايم مدام باراني ست

دلم گرفته شهيدان مرا مرا ببريد

بس است فرصت پروانه‌هايمان آني است

چقدر ساده بگويم نفس نخواهم زد

در اين دو روزه كه در لحظه‌هاي پاياني ست

هميشه فصل پريدن دو بال من بسته ست

چقدر صبر و تحمل براي من جاني ست‌

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:46  توسط مسعود  | 

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

 

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

 

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

 

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

 

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

 

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

 

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

 

 دوباره صبح و ظهر شد غروب شد نیامدی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:50  توسط مسعود  | 

اشعار و جملات زیبایی در مدح امام زمان(عج) جمع آوری کرده ام که تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان(عج) می کنم.

 

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن

                                به رخت نگاه کردن ، سخن خدا شنیدن

 

تا نبینم رخ زیبای تو را مهدی جان

                            دلم آرام نگیرد به خدا مهدی جان

نیمه جانی که به تن مانده نثار تو کنم

                            تا ببینم رخ زیبای تو را مهدی جان

 

یابن زهرا راه را گم کرده ایم

                        چهره ی دلخواه را گم کرده ایم

ما تو را در قعر چاه انداختیم

                        یوسف ما چاه را گم کرده ایم

 

ای منتظران گنج نهان می آید

                            آرامش جان عاشقان می آید

بر بام سحر طلایه داران ظهور

                            گفتند که صاحب الزمان می آید

 

خوش است گر مسافری رسد سلامت از سفر                   

                    چه شد که قصد باز گشت از این سفر نمی کنی؟

نگر به خیل سائلان به سامرا و جمکران                   

                    چرا ز باب خانه ات سری به در نمی کنی؟

 

مهدی جان ، تو سرود ابر و باران ، و ترانه بهاران ،

همه دشت،

انتظارت...

 

بارالها ، منزل آن دلبر یکتا کجاست ؟ 

                             آنکه سوزاند غم هجران او دلها کجاست؟

پرچم سرخ حسینی بر فراز گنبدش  

                             پرسد از باد صبا خونخواه عاشورا کجاست ؟

  

چشم امید خویش ز اغیار بسته ایم 

                                در انتظار مقدم پاکت نشسته ایم 

 

عزیزا کاسه ی چشمم سرایت

                            میان هر دو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی باز 

                            نشیند خار مژگانم به پایت

                                                «امام خمینی (ره)»

 

باز فصل گل رسید و باغها در انتظار               

                    پس گل نرگس چه شد آن دلبر یکتا کجاست ؟

  

مهدی جان !

اگر ما را به خیمه گاهت راهی نیست ، حرفی نیست ...  ، تنها پیراهنت را که  با عطر وجودت در آمیخته است .  بر صورتمان افکنند ،  باشد تا بیناییمان را به دست آوریم ، و به مسرت درآییم ، و در امن و امانت پناه گیریم.

     

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

                    که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

                    زده ام فالی و فریاد رسی می آید

 

باز فصل گل رسید و باغها در انتظار               

                    پس گل نرگس چه شد آن دلبر یکتا کجاست؟

آنکه گرید روز و شب از داغ جانسوز حسین (ع) 

                    ناله ها دارد به یاد زینب کبری کجاست؟

  

یا مهدی که لطف خدا از تو جلوه کرد

                    یا مهدی ای به نور وصفا احمدی دگر

ای آنکه ذوالفقار علی دستیار توست

                    با این چنین مهابت و فر حیدری مگر؟

  

ز سوز عشق تو چون گرم التهاب شوم  چون شمع شعله کشم آنقدر که آب شوم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 4:10  توسط مسعود  | 

« پسرانسان» نامی آشنا در انجیل متی و مرقس و لوقا است.


« پسرانسان» نامی نمادین از وجود مصلح جهان در آخر الزمان است که در انجیل مقدس نوید ظهورش داده شده.
 

« پسرانسان» همان موعود تورات و انجیل و زبور و زرتشت و بودا و اسلام است.


« پسرانسان» ظهور خواهد کرد و از ساعت وظهورش هیچکس حتی ملائکه آسمان اطلاع ندارند.

« همچنانکه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود ظهور« پسرانسان» نیز چنان خواهد شد.... آنگاه علامت پسرانسان در آسمان پدید می گردد و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و « پسرانسان» را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال می آید اما از آن روز و ساعت هیچکس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان، لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی که گمان نبرید « پسر انسان» می آید.»

تمامی این جملات منطبق بر روایات اسلامی و آیات قرآن درباره حضرت مهدی (عج) است.

اول آنکه:« در روایات پیشوایان اسلام از حضرت علی بن ابیطالب و حضرت حسین بن علی (ع) به عنوان انسان یاد شده است که طبعا چون حضرت ولیعصر(عج) فرزند حضرت علی بن ابیطالب و فرزند سید الشهداء حسین بن علی علیهم السلام است « پسرانسان» می باشد.

دوم آنکه:« ظهور حضرت مهدی (عج) برای همۀ کره زمین است، همچنانکه انجیل می فرماید:« ظهور پسر انسان مانند برقی که از مشرق تا مغرب ساطع می گردد خواهد بود.»

سوم آنکه:« چنانکه انجیل فرمود، در روایات پیشوایان اسلام  نیز آمده است که علامتی برای ظهور حضرت مهدی (عج) در آسمان آشکار می شود، از امام صادق (ع) نقل شده که به نام آن حضرت و پدرش از آسمان ندا داده می شود۱ و فرمود: جبرئیل در آسمان با صدایی که همه خلائق می شنوند ندا می کند:« امر خداوند فرا رسید پس در آن عجله نکنید.»

چهارم آنکه:« از امام صادق (ع) نقل شده است: « جمعی از اصحاب حضرت مهدی (عج) بر ابر سوار می شوند» چنانکه در انجیل فرمود:« و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال می آید».

پنجم آنکه: طبق آیات قرآن و روایات نقل شده که از پیشوایان اسلام لحظه ظهور حضرت مهدی (عج) به هیچ عنوان مشخص نبوده و کاملا ًمخفی می باشد و از آن به ظهور ناگهانی تعبیر شده است، از امام باقر(ع) نقل شده که دربارۀ این آیۀ شریفه « آیا نمی نگرند که آن ساعت به طور ناگهانی به سراغشان خواهد آمد»۲ فرمود:«منظور ظهور حضرت مهدی (عج) است که به طور ناگهانی قیام خواهد فرمود.»۳

آنچه مسلم است آن است که ظهور ناگهانی برای آن است که دوستان از حالت غفلت خارج شده، با خود بگویند هر روز ممکن است امام زمان (عج) ظهور کند پس به گونه ای باشیم که او از ما راضی بوده تا بتوانیم آن بزرگوار را راضی کنیم و نیز دشمنان چون از آن ساعت و روز آگاه نیستند غافل گیر خواهند شد.
مشابه موارد فوق در اناجیل دیگر نیز آمده است.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 3:55  توسط مسعود  | 

 
پست های ثابت